چارلز ادوارد ييت ( مترجم : قدرت الله روشنى و مهرداد رهبرى )

30

خراسان و سيستان ( سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان ) ( فارسى )

و ساكت در جاى خود مىماندند . سپس همگى در يك رديف قرار گرفتند و تاخت ملايمى را آغاز كردند . چند دقيقه نگذشته بود كه يك دفعه متوقف شدند و تمام اسب‌ها بر روى زمين دراز كشيدند . از سرعت و دقتى كه اسبها در انجام اين حركات از خود نشان دادند معلوم بود كه آنها به خوبى تربيت شده بودند . سربازان قفقازى آموزش‌هاى خوبى ديده و از مهارت خاصى برخوردار بودند . اينها وظيفهء سختى را در موقع جنگ بر عهده دارند و در حالى كه پيشاپيش سپاه حركت مىكنند همچون هاله‌اى نيز آن را دربردارند و از آن محافظت مىكنند . بعضى از افسران آنها مىگفتند كه در جنگ كلا ما پيش‌قراول و پيش رو هستيم و تا زمانيكه ما در جلو به انجام وظايف خود مشغوليم نيروهاى پشت سر ما چه سواره و چه پياده به استراحت مىپردازند . بدين‌ترتيب موقعى كه نوبت آنها رسيد همگى از آمادگى لازم برخوردارند . آنچه از آنها خواسته مىشود رويارويى و مقابلهء با دشمن نيست . در واقع آنها نه سواره‌نظام تلقى مىشوند و نه پياده‌نظام و به همين جهت تعليمات خاصى در اين خصوص نديده‌اند . آنان از مهارت و چابكى ويژه‌اى برخوردارند و فقط بايد پيشاپيش سپاه حركت كنند تا بتوانند به موقع آنها را از وجود دشمن و نزديك شدن آن آگاه سازند و در صورت امكان نيز افراد دشمن را با انجام عملياتى مشغول و سرگرم نمايند . نيمه‌هاى ماهء اوت بود كه هوا كم‌كم تغيير كرد و شب‌ها سرد شد و سر و كلهء اسفرودها پيدا شد و غذاى ديگرى به فهرست خوراك‌هاى ما افزوده گرديد . در زمين‌هاى كنار رودخانه بارها به جستجوى آهو پرداختيم . هرچند تعداد زيادى به چشم ما خوردند ليكن موفق نشديم يكى از آنها را صيد كنيم . تعدادى سوار افغانى را موظف ساختيم تا گرازهاى وحشى را از نيزارهاى باتلاق بالاى اردوگاه ما بيرون برانند ولى آنان نتوانستند از عهدهء اين كار برآيند چونكه نيزارها چنان ستبر و پوشيده بود كه مردان و اسب‌ها جرأت داخل شدن به آنجا را نداشتند و نيزار نيز چندان خشك نشده بود كه بتوان آتش زد ، لذا ناموفق بازگشتند . به آخر ماه كه نزديك شديم كم‌كم مرغابى ، پاشله يا نوك‌دراز ، و بلدرچين‌ها نيز خود را نشان دادند . در تمام اين مدت مذاكرات به خوبى پيش مىرفت و سرانجام در روز سوم سپتامبر 1893 م . موافقتنامه نهايى به امضاء رسيد . بعد ازظهر را جشن گرفتيم و براى آخرين بار با هيأت روسى شام خورديم . م . ايگناتيف عازم پيترزبورگ گرديد و من بر آن شدم تا طبق برنامه‌اى كه داشتم به مشهد بروم . بجاى آنكه به هرات بازگرديم و از بزرگ‌راه قديمى عبور كنيم راه غرب و بادغيس پيش گرفتيم . در ششم سپتامبر 1893 م . درهء كشك را ترك كرديم و بعد از گذشتن از چند تپه به دره‌اى در كنار نهر مگور رسيديم . اين ناحيه را جمشيدىها در زير كشت